خانه ای ساخته اند
سایبانش استبداد
وحصارش همه تکرار فساد است و شرر
روی دیوار شرر پنجره ایست
روزنی سوی فنا
و بدانجا که صدای ناله و شیون و درد می آید
داخل این زندانسرا
مرگ انسانیت و آزادی پیداست...
چگونه میتوان چشم بست و ندید این جنایات و خیانتهای بزرگ مرتکب شده زیر پوشش دین و قانون؟ شمار اسیران در بند رژیم که در زندانها و بازداشتگاههای سراسر کشور به سر میبرند و هفته ها، ماهها و سالها را بدور از عزیزان خود و در حین تحمل رنج و عذابهای روحی، روانی و جسمانی طی میکنند روز به روز بالاتر میرود.
و آن عزیزان بی گناه و وطن دوستی که بی هیچ دلیل و به جرم فکر، اندیشه و بیان آزاد (که طبق قانون اساسی کشور کاملا قانونی و قابل قبول است) و یا دیگر اجرام ناپخته و ساختگی و با شواهد دروغین و گرفته شده زیر شکنجه های توصیف نشدنی به دار آویخته شده یا زیر همان شکنجه های مخوف جان باختند...
پشت پرده چه می گذرد و مقصران و مسولان این اعمال چگونه می توانند خود را راضی کنند که ریختن خون مردم بیگناه کاری قانونی است؟ عملی انسانی است؟ رفتاری جز وحشیگری و پست تر از رفتار هر حیوان و موجود زنده است؟
بیدار شوید ای انسانها، ای ایرانیان!
شمایی که جوانان ما را محکوم به اعدام می کنید
شمایی که در زندانها و اسارتگاهها بندیشان می کنید، زیر مشت و لگد بیهوششان میکنید و با شکنجه جان و روح و زندگیشان را میربایید
شمایی که طناب دار را به گردنشان می اندازید
انسانیت این نیست که کورکورانه از دستورات اطاعت کرده و جان مردم بیگناه و بی پشت و پناه را بگیرید، خانواده های ناتوانشان را تا آخر عمر داغدار کنید.
آیا انسانیت و مردمیت در وجودتان مرده است؟
آه که اگر به این فریاد خفه در گلویم راه فرار دهم نخواهم توانست دوباره ساکتش کنم.
عاجزیت احساسی کشنده است ولی بهتر که مرد و مرگ انسانیت را ندید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر